دربارهی فیلم کوتاه "حرمان" / ساختهی کاوه قهرمان.
لغت "حرمان" در فارسی به معنای بیبهرگی، بینصیبی و نومیدی است( ر.ج. فرهنگ معین)؛ اما این کلمه در فارسی معاصر بار معنایی خاصی یافته است و با ناامیدی تفاوت میکند؛ در واقع ناامیدی ممکن است احساسی گذرا باشد که در حال حاضر و به طور موقت بر ما عارض گشته است، اما حس ناامیدی و یأس که از لغت حرمان استنشاق میشود، اثری است بسیار پایدار و نامیرا همانند یک بیماری با عوارض مزمن بر جسم و جانمان که حاکی از نوعی نگرش به جهان است، دلیل وجود این بار معنایی را هم باید بیشتر به رواجش در ترجمهی آثار ادبیات مدرن نویسندگانی چون هرمان هسه، آلبرکامو و ژان پل سارتر و سال بلو و ... و در کل به ادبیاتی که بهنام ادبیات پوچی (هرچند با نامی اشتباه) میشناسیم نسبت داد.
از این جهت انتخاب این نام برای فیلم کوتاه کاوه قهرمان، انتخابی بهجاست.
"حرمان" که از ساختههای چند سال اخیر سینمای جوانان ایران است( فیلمهایی که با بوجههای کمتر از یک میلیون تومان ساخته شدهاند) کارگردان را به گفتهی خودش وادار کرده است که علاوه بر نویسندهگی و کارگردانی، فیلمبرداری و تدوین را نیز خود بر عهده بگیرد و در واقع بزرگترین آسیب را نیز، این فیلم جذاب و متفکرانه از همین ناحیه متحمل شده است.
بخصوص در صدابرداری و صداگذاری و همینطور در نماهایی با لنز ضعیف و عمق میدان کم یک هندیکم معمولی. در مقایسه با فیلمهای کوتاه دیگر این کارگردان مثل "مامان مرد" و " می تواند بدون نام باشد" (که هردو از فیلمهای مورد اعتنا و خوب کوتاه چند سال اخیر است) ضعفهای اجرایی نسبتا بیشتری دارد.
با این حال، با سیاست جدید انجمن سینمای جوانان ایران، در سالهای اخیر( ساختن فیلمهایی با هزینههایی نزدیک به هیچ) که تقریبا سطح فیلمهای ساخته شده در این مرکز را هم به هیچ رسانیده، فیلم کوتاه "حرمان" اثری نسبتا بیهمتا و خلاقانه است... و هنگام تماشای فیلم هم با اتنظاری که از تکنیک کارهای قهرمانی میرود، این موضوع که این فیلم میتوانست با بوجهایی بهتر چقدر بهتر شود، تبدیل به موضوعی آزار دهنده شد، هر چند که فیلم بهخوبی از پس آنچه میخواهد درزمان نهچندان بلندش بگوید برآمده است. و در عین حال از انجمن سینمای جوانان ایران که 90٪ بوجهی سالانهاش فقط صرف نگهداری و سرپا ماندنش میشود نمیتوان بیشتراز این هم انتظار داشت و اشکال کار را باید در سیاستهای حاکم جست...بگذریم.
فیلم "حرمان"، از آن دسته از فیلمهایی است که باید آنها را دو بار دید؛ چون بار اول شما به دنبال خط داستانی فیلم(که آنقدر کمرنگ است که نهایتا نمیشود روی آن برای فهم فیلم حساب کرد)، معناها و جزئیات مهم و تعیین کنندهی نماهای فیلم را از دست میدهید، مگر اینکه بسیار از من تیزبینتر باشید. شاید تصور کنید که این ایراد فیلم است، اگر فیلمی در اشل و ساختار بلند ساخته شود، شاید (و تأکید میکنم شاید) آنرا به ضعف و ایراد فیلم بتوان نسبت داد، اما در فیلم کوتاه چنین چیزی نه تنها ایراد و ضعف نیست بلکه شاید ( و باز تأکید میکنم شاید) نشانهی قدرت یک اثر چند لایهی کوتاه است. اگر فیلمکوتاهی شما را وادارد که دوباره آنرا ببینید، در حقیقت به این موضوع باز میگردد که اولا توانسته شما را به مداقهی بیشتر درموضوعش وادارد و مهمتر از آن، قادر بوده از زمان کوتاهش حداکثر استفاده را ببرد و حجم مهمی از احساسات را به شما منتقل کند...
فیلم "حرمان" بیشتر در قالب یک شعر نو بیقافیه (یا همان شعر سپید)است تا یک داستان. میان نویسهای شاعرانه در جایجای آن این نگاه را تأیید میکند... البته فیلم یک فیلم زنانه است بهتر بگوییم احساسات یک زن، که دائما در حال تبلور در "من"های خود اوست و در کلیت، داستان یک سفر نمادین. در ابتدای فیلم از قول یکی از این "من"ها، ماجرای خوابی را که او دیده است میشنویم، خواب دیده است که بصورت یک زن دیگر از خواب میپرد و دوباره زن دوم هم بصورت زن دیگری از خواب پریده است... و این تکرار ما را به یاد نقاشیهای "مگریت" و تکرار سمبلیک بینهایت در مقابل آئینه میاندازد. وقتی بهعنوان یک زن و به بیان کلیتر به عنوان یک انسان ندانی که که هستی، نخواهی دانست چه میخواهی و این خود سرآغاز عدم امنیتی است روانی، که تکرار لذت و خوشبختی گذشته را غیرممکن میسازد، زیرا تمام توجیهات زندگی در یک آن فرو میریزد و روبرو شدن با گذشته را به امری مضحک و غیر قابل دفاع تبدیل میسازد: تو تغییر کردهایی و این تغییر ناگزیر تو، تو را در مقابل سیر تکرار زندگی که بیتغییر و ساکن است قرار میدهد، دقیقا این نقطهی آغاز نارضایتی تو است که هر لحظه ذره ذره وسعت مییابد. وحشتناکترین حس آنجاست که تو در مییابی تا آخر، یعنی تا ابد زندگی درین تغییر ادامه دارد و علم به این تو را در ترس و بیمی بلا انقطاع فرو میبرد؛ از اینکه کنترلت را بر خودت و دنیا از دست بدهی... اولین تصویری که بهشکل شاعرانه در فیلم میبینیم، تصویر کیسهایی نایلونی است در کنار جاده، که باد این کیسه را از کادر خارج میکند: سفری بدست باد که بیمقصد است اما دائمی است و وزن ناچیز تو، بههیچ وجه نمیتواند برآن تأثیری بگذارد، این سفریست ناگزیر که هرکس به تنهایی به آن قدم میگذارد...
البته من بههیچ وجه قصد ندارم که فیلم را موبهمو تعریف کنم، فقط تلاش میکنم کُدها و نشانههای درست موضوع را به بیننده بدهم... در یک کلام، "حرمان" به رابطهی یک زن و مرد ( از نگاه درونی زن) میپردازد، در بحران اینکه، چه می خواهم ؟ چه خواستهام ؟ و چه خواهم خواست ؟... مرد هرچند صمیمانه میخواهد در این احساسات شریک باشد، اما هیچ موفق نیست و این زن است که باید به تنهایی در این سفر گام بردارد...
"حرمان" در بیان بازخوردهای این بحران زنانه بسیار موفق است، اما زمان را برای بیان علتها چندان باز نمیگذارد. یعنی بیشتر از بیان احساسات میگوید و به دنبال چرایی و دلایل نیست، به همین دلیل، فیلم "حرمان" برای آنها که در بحران چنین روابطی بسر میبرند، بسیار همزاد پندارانه و گیرا خواهد بود، اینکه روزگاری در این رابطهها همهچیز سرشار از انرژی، شعر و موسیقی بود و حالا چگونه میشود آن چیزی که در فرایند تغییر "من" دیگر وجود ندارد، دوباره حس کرد؟ (همانند لامپی که سوسو میزند تا بسوزد)... پاسخ پیچیدهایی که هرکس بگونهایی تفسیرش میکند...
اگر بخش مهمی از هنر را بیان احساسات بدانیم؛ آنگاه باید گفت فیلمکوتاه "حرمان" بهخوبی از عهدهی این گار برآمده است.
فرهنگ آدمیت